تبلیغات
ღ لبخند زندگی ღ
سلام :) تا حالا توجه کردین موادغذایی که در طول روز مصرف می کنیم به شدت روی رفتارهای ما تاثیر داره؟
چند وقت پیش با یه متخصص طب سنتی صحبت میکردم,گفت اگه ما یه دستگاه مختصات در نظر بگیریم و چهار طرفش رو چهار مزاج(گرم و خشک,گرم و تر,سرد و ...)بدن باید طوری تنظیم باشه که همیشه با اون تعادل در مبدا قرار بگیره!
یه مشکلی که الان خیلیا باهاش مواجه هستن بحث استرسه! زیاد فکر کردن ! بدبینی ! شک های زندگی زناشویی
استرس هم به نوبه ی خودش باعث جوش و ریزش مو و بیماری های معده میشه ... موارد دیگه هم عواقبش معلومه
دکتره می گفت مزاج کسی که این نوع رفتارها خیلی ازش سر میزنه سرد و خشکه(ینی پاییزی) ینی اگه کسی سرد و خشک باشه با خوردن مواد غذایی از این قیبل تشدید میکنه رفتارهاشو ... فصل پاییز تاثیر رو چند برابر میکنه!
من با وجود اینکه سال ها روی روابط اجتماعیم کار کردم ولی حدودا یکسال پیش به طور یهویی استرس شدیدی بهم وارد میشد! واقعا اینجا دیگه مشکل از مهارت اجتماعی نبود ! با حرف هایی که دکتر طب سنتی گفت اون مواد سودازا(مثل عدسی,بادمجان,چای و ...)رو چندین ماهه نخوردم یا رفتارهای سودازا مثل کار کردن زیاد با گوشی رو کنار گذاشتم و عوضش مواد ضد سوادا مثل عسل خوردم و واقعا تاثیر عجیبی روی بدنم داشت
حتما مزاجتون رو مشخص کنین ... لیست مواد غذایی مضر و مفید واسه هر مزاج تو فضای مجازی هست :)



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395 | 07:17 ق.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
سلام.هر کی دوست داشت این چالشو انجام بده (موقت)
جنبه : اصن واسم مهم نیست که بقیه چی میکن بنابراین هیچ وقت از رفتارهایی که در قبالم انجام میدن ناراحت نمیشم!
رفیق : رفیق خیلی خیلی زیاد دارم ولی کمتر پیش میاد با کسی صمیمی شم
عشق و عاشقی : مساله ی پیچیده ایه ... نظر مشخصی در موردش ندارم
حرف گوش کن : بستگی داره تا چه حد طرف مقابلم رو قبول داشته باشم یا حرفش چقدر منطقی باشه
لجبازی: کلا لجباز نیستم و از آدمای لجباز به شدت متنفرم
کل کل : یه جاهایی با اینکه میدونم حق با من نیست واسه سرگرمی کل کل میکنم
حاضر جواب : نیستم بیشتر سکوت میکنم
بی خیال : زیاد
ساده : دقیقا برداشتی ندارم از این موضوع باید بقیه نظر بدن
شیطون : شیطنتم هام زیر پوستیه و معمولا کسی متوجه نمیشه
غم و غصه : آدم شادی هستم ولی گاهی اوقاتم بدجور فاز به فاز میشم
تنفر : از هیچکی ندارم
انتقاد : بیشتر انتقاد ها جنبه ی تخریب داره تا سازندگی بنابراین انتقاد نشنوم بهتره
مذهب : اعتقادات خودمو دارم ولی تو این زمینه کار به کسی ندارم
غرور : یه جاهایی به خصوص تو فضای واقعی خیلی مغرور میشم دارم روش کار میکنم که درست شه




طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
روز جمعه 24 اردیبهشت به شدت درگیر کری خوندنا و تماشای بازی های پایان فصل بودیم!
اصن واسه ی من یکی مهم نبود چه اتفاقی قراره بیوفته! فقط پرسپولیس نباید قهرمان میشد ... همین!
آخرشم نشد! اون سالی که اینا قهرمان شدن و استقلال سیزدهم شد من بچه بودم خخخ 
پرسپولیسا زیاد منو اذیت میکردن! حدودا یک ماه بعد از پایان بازیا رفتم مشهد ... از ته قلبم دعا کردم که این تیم هیچ وقت قهرمان لیگ برتر نشه و هنوز که هنوزه بعد اون سال نشده! اونم با این همه ادعا تو این فصل!
بگذریم
اونقدر از قهرمان نشدن پرسپولیس خوشحال بودیم که تا ساعت 12 شب غذا نخوردیم بالاخره به خودمون اومدیم دیدیم جدی جدی داریم از گرسنگی می میریم واقعا ! رفتم مغازه چند تا تخم مرغ گرفتم تو راه برگشت تو آسانسور یه خانمی گفت شما هنوز شام نخوردین؟!
گفتم : نه
گفت : عزیزم ... شما همونایی نبودین که میگن دانشجویین؟!
.
.
خدا شاهده هیچ وقت تا الان تا این حد احساس بدبخت بودن بهم دست نداده بود
خدا ازت نگذره



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | 12:59 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
دیروز دوستم تماس گرفته:
اون:احسان!تو اینستات اعلام کن که من مٌردم! این خبر باید به گوش همه برسه
من:که چی بشه؟!مگه من مریضم؟!
خو پسر تو پس فردا اومدی دانشگاه نمیگن احسان روانی شده!من چارتا فش نمیخورم؟!
اون: بعدا خودم درستش میکنم,فقط میخوام ببینم واکنش بقیه چیه؟!
در حین صحبت با یکی دیگه از دوستام:
اون:من فردا میخوام شیرینی بیارم تو کل کلاس پخش کنم,یه حلقه هم میخوام بزارم!ینی الکی مثن منم عقد کردم!
من:بعله
.
.
.
خداییش ملت روانی شدن
رفقای مردم پروژه ی اسکاول شین انجام میدنو مطرح میشن,اونوقت دوستای من با این کارا میخوان جلب توجه کنن!
این روانشناسا میگفتن پسرا به همچین سن و سالی که میرسن ایجوری میشن,من باورم نمیشد!
با این دوستایی که من دارم واقعا واسه ادامه ی زندگی ناامید شدم ...
خدا همه رو شفا بده





طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : دوشنبه 16 فروردین 1395 | 06:39 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
1.سرعتی که تعطیلات عید نوروز امسال داشت محروم میگ میگ نداشت
2.میگم مثن امسال که سال میمونه چه اتفاقی قراره بیفته؟مردم باهوش تر میشن؟می پرن از اینور به اونور ... آخه وقتی میگن نماد یه سال حتما یه خبری هست!
3.خوبه که بعد از چندین روز ب وبلاگهایی که سر میزدی سر بزنی و ببینی همه چی سر جاشه :)
4.موقعی که این وبلاگ رو ساختم دو ایمیل معرفی کردم که اگه سوالی,نکته ای بود بیان کنین!چون تعداد ایمیلام زیاد بود این دو ایمیل رو حذف کردم
5.قالب جدید(عوض شد!), سازگار با تلفن همراهه! ینی اگه شما با گوشیتون از این وبلاگ بازدید کنید,به طرز مناسبی نمایش داده میشه ... فقط یه سوال:اینکه شما برای بازدید از این وبلاگ از pc استفاده میکنید یا mobile؟ 



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1395 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
یکی میگفت کلا نظم زندگیم بهم ریخته,درس که هیچ,روزی بیش از 10 ساعت از نت استفاده میکنم,پرخاشگر شدم,به خاطر همین مثل سابق دیگه حرمت هیچ کس رو نگه نمیدارم,حدودا یه ده موردی گفت
من : خداییش رفیقه ما داریم؟! مشکلی هست که تو دنیا باشه و تو نداشته باشی؟!!
اون : به جان جدم که نیستی در حدم من همه چیز رو با استعداد چند روزه اوکی میکنم
من : حتماااا ... حتماااا ... ایشالا که موفق باشی ... سلام منو به موفقیت هات برسون
اون : الان این تیکه بود؟
من(تو دلم) : پ ن پ
من :نه باو! من که چیز بدی نگفتم ! آدم نمیدونه با کدوم سازتون برقصه ... تشویق میکنی ناراحت میشن,انتقاد میکنی ناراحت میشن
امیدوارم که ایشون هم به هدفشون برسن
گاهی اوقات چند ویژگی منفی رو نمیشه با هم از بین برد ولی یه خورده فکر کنیم میشه اون سر منشا رو پیدا کرد,الان مثلا چیزی که این عاقا میگفت وقتی کسی روزی ده ساعت تو نت قلط میزنه و غرق فضای مجازیه پرخاشگری,درس نخوندن طبیعیه 



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : شنبه 7 فروردین 1395 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
عرض سلام و ادب.سال 94 رو هم بالاخره داره نفسای آخر رو میکشه,سالی بود سرشار از اتفاقای خوب و بد! شاید یه عده بگن افتضاح بود یه عده بگن عالی بود ... اما مساله ی مهمی که اینجا وجود داره اینه که صرفا خود سال نیست که تعیین میکنه واسه ما خوب باشه یا بد به بیان دیگه اتفاقایی که میوفته فقط 10 درصدش از دست ما خارجه و ما نمی تونیم در برابرش کاری انجام بدیم اما اون 90 درصده کاملا به دست خودمون شکل میگیره.پس وقتی میگی خوب یا بد بدون که این نتیجه, بازتاب تصمیمات خودت بوده! خب تو این ساعات باقی مونده یه خورده باید با خودمون خلوت کنیم! چه اتفاقاتی افتاد؟عملکرد من چطور بود؟ چه چیزایی باعث نگرانی من شدن؟چه چیزایی ذهن منو درگیر میکنن؟ حالا اینا خوبن یا بد؟!!! باید در سال جدید چه رویکردی رو در پیش بگیریم؟ این سوال و جوابا واسه محکوم کردن خودمون نیست! میخواییم وضعیت رو بهتر کنیم! امروز بهتر از دیروز و به امید فرداهایی بهتر! میخواییم از شکست ها درس بگیریم
خود من حدود سه سال پیش تو کنکور یه رتبه ی معمولی کسب کردم و بدون تفکر و مشورت یه رشته انتخاب کردم,یک ترم خوندم و به خاطر نارضایتی که از وضعیت اون دانشگاه داشتم دوباره واسه کنکور خوندم و الان اوضاع خیلی عالی شده! خب من اگه از همون دوران دبیرستان تصمیمات درسی میگرفتم مسلما مجبور نمیشدم یه سال از وقتمو از عمرمو صرف کنکور کنم! پس درسی که من میتونم بگیرم واسه کنکور ارشدمه! انگار که داره همون اتفاقات بازم تکرار میشه! حضور در سال دوم دانشگاه مثل سال دوم دبیرستان میمونه و کلی فرصت که وجود داره,پس من از الان نهایت تلاشمو به کار می برم دیگه هر چی شد مهم نیست!
+من اینجا یه مساله ای تو پرانتز عرض کنم بعضیا میگن ما خیلی درس می خونیم اما نتیجه نمی گیریم! ببینید هر درسی روش خاص خودشو داره! مثلا شما باید تو درسی مثل ریاضی سوال زیاد حل کنید با رفع اشکال کامل! نباید فورا به پاسخ تشریحی مراجعه کنید! تعداد سوالایی رو که خودتون که حل کردید یادداشت کنید,نهایتا با نتیجه تون مقایسه کنید! اونجاست که متوجه میشین اشکال کار از کجاست ... وایبازم دارم وارد بحث های کنکوری میشم! از کجا به کجا رسیدیم واقعا؟!
اما در آخر سال نو رو به شما تبریک میگم.امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و تندرستی در انتظارتون باشه
در یک سال گذشته اگه حرفی زدم که باعث رنجش کسی شده مشکلی نیست و بدونید سال آینده هم همین روند با قدرت و قوت بیشتری ادامه داره
فقط یه بحث مونده ... این بار به صورت چند سوال از شما می پرسم! شما در طول روز چند ساعت موزیک گوش میدین؟! با چه مضمونی؟! خود من علاقه ای به دیدن تی وی ندارم معمولا خیلی زیاد آهنگ گوش میدم و خود به خود در حین گوش دادن ذهن آدم درگیر میشه,الان تقریبا یک سال و نیمی میشه که زیاد آهنگ گوش میدم و بدطور ذهنمو آشفته کرده



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : شنبه 29 اسفند 1394 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
1.بچه که بودیم شاید نهایت آرزومون این بود که به پنج شنبه برسیم که توی تعطیلات به سر ببریم!( البته اگه میذاشتن این معلمای عزیز! ده بار از رو این بنویس! شنبه امتحان املاست! اینم تمرینای آدینه ای تون!) حتی یادمه تو کوچه و خیابونا بچه ها با چه ذوق و شوقی میخوندن:فیتیله فردا تعطیله! اما همین که جمعه میشد اون خوشحالیه از بین میرفت
+(هنوزم به اون محدودیت هایی که تو مدرسه واسمون در نظر میگیرفتن خندم میگیره! واسه بیرون رفتن باید اجازه بگیری! موی سرت باید کوتاه باشه ! گوشی نباید همرات باشه ... همش باید و نباید! نمی دونم؟! شاید واسه اون زمان لازم بود این گیر دادنا و تو شکل گرفتن شخصیت بچه مهم)
2.بزرگتر که شدیم از اون نقش انفعالی اومدیم بیرون ... یه سر چیزا واسمون مهم شدن که با سختی کشیدن باید بهشون برسیم ... اما همین که میرسیدیم و تا چند روز که خوشحال بودیم کمی تو فکر فرو می رفتیم که نه ! انگار اون تلاشه واسه رسیدن لذت بیشتری داشت
3.این دو مورد رو گفتم که نهایتا به اینجا برسم که انگار این روزای آخر سال که همه تو هیاهوی خونه تکونی و خریدنا به سر می برن لذت بخش تره! سال های ساله که من این روزای آخر سالو خیلی دوست دارم اما اگه کسی ازم بپرسه از چه روزایی بیشتر بدت میاد؟ بی شک میگم 1 تا 13 فروردین! شما چطور؟



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
سلام.حالتون چطوره؟همراه نوشتن متن پست قبلی داشتم آهنگه وبلاگ (آهنگ قبلی) رو گوش میدادم,متوجه شدم این آهنگ حالت مناظره داره! به هر حال جالبه در نوع خودش ... خودم موقع گوش دادن آهنگ زیاد به متنش توجه نمیکنم,بیشتر ریتمی که داره رو مد نظر قرار میدم.شما چطور؟؟
عاقا یه مساله ی مهمی هست حتما باید بگم ... همه ی ما تو زندگیمون درگیری ها و مشکلاتی داریم به هر حال ... شاید اینا باعث استرس ما بشن ... استرس چیز مسخره ایه به نظر من ... تصور کن استرس مث اینه که تو با مشت داری میزنی تو دیوار و شیطون داره بهت میخنده ... عوارض داره ... حالا خب یه عده هستن علاوه بر اینکه خودشون استرس دارن روان اطرافیانو بهم میریزن,نمونه اش خود من که هر دقیقه یکی تماس میگیره میگه فلان امتحان چی شد؟! پاس میشم پاس نمیشم ! خب آخه یکی نیس بگه به من چه ربطی دارهمیخواستی مث آدم درس بخونی ... من کلا به این باور رسیدم که حتی اگه آدم شکست بخوره تا حدود سه چهار سال دیگه اصن یادش نیس که چه ماجراهایی گذشته ... پس واسه چی استرس داشته باشیم؟؟؟توجه می نموویید؟



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : شنبه 3 بهمن 1394 | 11:27 ق.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
1.در بی کسی هایم گمشده بودم...
خدا را دیدم ...
که میوه امید تعارف می کرد...!؟

2.دور که میشوم
نزدیک تر می آیی
نزدیک که میشوم
دورتر می روی
انگار این فاصله
همیشه باید به شکلی رعایت شود



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات

پاییز را دیدی؟!
آنان که رنگ عوض کردند، افتادند!
یادمان باشد،
محبت تجارت پایاپای نیست،
چرتکه نیندازیم که من چه کردم و در مقابل تو چه کردی!
بی شمار محبت کنیم،
حتی اگر به هر دلیلی کفه ی ترازوی دیگران سبک تر بود...
اگر قرار باشد خوبی ما، وابسته به رفتار دیگران باشد..این دیگر خوبی نیست؛
بلکه معامله است...



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : چهارشنبه 2 دی 1394 | 12:42 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
سلام,تا حالا دقت کردی چطور از دوران دبستان به دبیرستان و دانشگاه رسیدی؟! عخییی ! چرا هاج و واج موندی؟ خب,جوابش خیلی سادست,یه سری درسو قبول شدی که تونستی به این نقطه برسی ! نکتش اینه که چه با علاقه درس خوندی چه اینکه مجبور شدی بالاخره اون درس رو خوندی! پس به عنوان نتیجه ی مهم بگم درسی که امروز خونده نشه یا این ترم پاس نشه,مجبوری فردا با سختی بیشتری بخونیش! ینی این چیزیه که بالاخره یه روزی باهاش برخورد میکنی,پس بهتره همین امروز بخونی و رد شه بره


طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
#خـــوشبـــختے
#همـــــان
#لحظـــه_ایستـــــــ
#ڪـــه
#احســــاس_میـــڪنــے
#خـــداکنـــــارتــــه
#نشســـته_و_تـــــو
#بــــه احــترامــش
#از_گنـــاه
#فاصــلہ_میگیـــرے



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 09:47 ق.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
1.بزرگترین اشتباه زندگی من اونجا بود که فکر کردم اگه کاری با بقیه نداشنه باشم،بقیه هم کاری با من ندارن!

2.انسان خوبی باش
ولی وقتت رو برای اثباتش به دیگران تلف نکن

3.هیچ وقت سعی نکن ویژگی های مثبتت رو واسه کسی ثابت کنی!
برای دل خودت زندگی کن نه واسه چشمای دیگران!



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : سه شنبه 28 مهر 1394 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
سلام.چطورین؟؟شرمنده دیگه من یه چند مدتی نبودم,ظاهرا آهنگ وبلاگ مناسب این ایام نبود,الان عوضش کردم و همه چی اوکی شد!
یه سوال؟شما عصبی بشین چیکار میکنین آروم بشین؟! الکی کامنت نزارین من اصن عصبی نمیشممگه میشه؟!مگه داریم؟!اون آدمای آروم هم که عصبی بشن آشوبی به پا میشه و بدطور بروزش میدن
فکر کنم نوشتن یه کامنت کمتر از یک دقیقه طول بکشه ولی خیلی ارزش داره و به نتایج خوبی میرسیم!



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 09:18 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • یا غریب