تبلیغات
ღ لبخند زندگی ღ - آخرین باری که ضایع شدم :)
یونی انقدر سوژه داره ک نمیشه نادیدش گرفت!این درس مبانی کامپیوتر رو ک بیشتر رشته ها دارن یه درس فوق العاده سخته,خصوصا اگه تخصصی بخوان آموزش بدن:یکبار دیگه برخورد منو استادم رو بازسازی میکنم خخخ
من:استاد من احتمال میدم این درسو بیفتم
استاد:چرا خب! همین چیزایی که میگم رو کار کنید,با رایانه!! خوب تمرین کنید
من:آخه تو خوابگاه که رایانه!! گیر نمیاد,شما بگید کتاب چی بگیرم
استاد:همین کتابایی ک تو بازار هس
من:بعله,حتما میرم یکی از همین کتابایی تو بازار هست رو می گیرم خخ
خلاصه خیلی اعصاب بهم ریخت اومدم بیرون دوستم پشت سرم بود,فقط غر می زدم خخ(دوستم داشت همین حرفا رو به زبان کُردی تکرار میکرد) عاقا این چه وضیه با این وضع هیچی نمیشیم,این استاد حتتتتی ........ 
یهویی سرم رو برگردوندم دیدم استاد پشت سرمه !! گفتم بعله این استاد حتی ب ما جزوه هم داده,کتاب هم معرفی کرده!!!
فقط خدا رحم کرد یه جوری ماس مالیش کردم رفت





طبقه بندی: тεхт، 
برچسب ها: شوخی با استاد، غیبت پشت سر استاد،  

تاریخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • یا غریب