تبلیغات
ღ لبخند زندگی ღ - رسیدن
1.بچه که بودیم شاید نهایت آرزومون این بود که به پنج شنبه برسیم که در تعطیلات به سر ببریم!( البته اگه میذاشتن این معلمای عزیز! ده بار از رو این بنویس! شنبه امتحان املاست! اینم تمرینای آدینه ای تون!) حتی یادمه تو کوچه و خیابونا بچه ها با چه ذوق و شوقی میخوندن:فیتیله فردا تعطیله! اما همین که جمعه میشد اون خوشحالیه از بین میرفت
+(هنوزم به اون محدودیت هایی که تو مدرسه واسمون در نظر میگیرفتن خندم میگیره! واسه بیرون رفتن باید اجازه بگیری! موی سرت باید کوتاه باشه ! گوشی نباید همرات باشه ... همش باید و نباید! نمی دونم؟! شاید واسه اون زمان لازم بود این گیر دادنا و تو شکل گرفتن شخصیت بچه مهم)
2.بزرگتر که شدیم از اون نقش انفعالی اومدیم بیرون ... یه سری چیزا واسمون مهم شدن که با سختی کشیدن باید بهشون برسیم ... اما همین که میرسیدیم و تا چند وقت که خوشحال بودیم کمی تو فکر فرو می رفتیم که نه ! انگار اون تلاشه واسه رسیدن لذت بیشتری داشت و بدین ترتیب با لذت نبردن از وضعیت عالی که حاصل تلاش خودمون بود،زندگی رو به کاممون تلخ می کردیم!
3.این دو مورد رو گفتم که نهایتا به اینجا برسم که انگار این روزای آخر سال که همه تو هیاهوی خونه تکونی و خریدنا به سر می برن لذت بخش تره! سال های ساله که من این روزای آخر سالو خیلی دوست دارم اما اگه کسی ازم بپرسه از چه روزایی بیشتر بدت میاد؟ بی شک میگم 1 تا 13 فروردین! شما چطور؟



طبقه بندی: тεхт، 

تاریخ : دوشنبه 24 اسفند 1394 | 02:47 ب.ظ | نویسنده : احسان | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • یا غریب